محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1145

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

كردم . و ترا از درم و دينار [ 396 a ص ] چندان گرد كردم كه اگر همه مملكت از تو باز ايستد و ده سال ترا خراج بازگيرند ، ترا به چيز حاجت نيايد خويشتن را و سپاه را . و ترا وصيّت كردم از ميان همه سپاه و رعيّت به اهل خراسان كه ايشان انصار و شيعت مااند و دعوت ما اين جايگه آشكارا شده است ، ايشان را نيكو دارى ، و اگر زلَّتى از ايشان آيد عفو كنى . و بر من سيصد هزار درم اوام است بگزار از خاصّهء من نه از بيت المال كه خواستهء بيت المال خواستهء خداى است ، و من بر آن وكيل خدايم . و هر كه را خداى از آن روزى كرده بود بر دست من به دو رساند . و هر ملكى كه مرا است از خواسته و ضياع و ستور و درم و دينار همه بدين فرزندان خرد من سپار ، برادران و خواهران تو . و ترا پادشاهى بس است ، تا ايشان نيز درويش نمانند . و اين نه حكم خداى است ، بل كه من به حاجت همى خواهم ترا ، اگر خواهى كنى و اگر نخواهى نكنى . مهدى گفت : يا امير المؤمنين ، پذيرفتم همه را و فرمان بردارم بدين كه فرمودى . منصور سرش را فرا گرفت به كنار خويش و بدرود كرد و بگريست و گفت : يا بنىّ احسن الله عليك الخلافة و اجمل لك الصّنع و الكفاية . پس گفت : اى پسر ، هميشه ايدون كن كه هر وقت از خداى عزّ و جلّ بترسى و مر او را ياد دارى و پرهيزگارى كنى ، و به هر غمى كه ترا پيش آيد خداى عزّ و جلّ ترا از آن بيرون آرد و از هر بلايى سلامت دهد . و اين رعيّت تو امّت محمّداند صلَّى الله عليه و على آله و سلَّم و به زينهار اواند به نزديك تو . ايدون كن كه زينهار پيغامبر صلَّى الله عليه و سلَّم نيكو دارى و خويشتن را از خون حرام بازدارى . و بكوش تا حلال خورى ، و نگر تا حدّى از آن خداى عزّ و جلّ كه واجب شود بر كسى دست بازندارى كه گر خداى دانستى كه هيچ چيز بودى كه اين خلق را از فساد بازدارد جز زخم حدّ ، خداى تعالى بدان چيز فرمودى . و چون حدّ زنى كسى را از بهر خداى تعالى ، نگر تا بيش از آن نزنى كه خداى فرموده است . و بر خلق خداى بيش از خداى خشم نگيرى . و نگر تا دست به بيت المال برنگشايى خاصه خويش را كه آن مال خداى است و درويشان و مقاتلهء سپاه را بايد دادن تا حرب كنند و كفّار را از مسلمانان